گزارشی از چیز هایی که نگفته
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 18:50
باتل کابچیز هایی که نگفتهبله بله حق از دستم عصبانی بشید چون من خیلی وقته ننوشتم
جزئیات تازه از ادامه ی نوشته ی چیز هایی که نگفتم .
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 18:50
به اصطلاحی تمومش کردم . 4 تا کتاب دیگه مونده ولی اونا هنوز چاپ نشدن .چی بگم دیگه ؟همین خداحافظ
گزارشی از مدرسه )-:
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 18:50
سلامامروز میخوام دربارهی مدرسه حرف بزنم به نظرتون از کجا شروع کنم؟از دوستام ؟باشه . چند روز پیش دوست صمیمیم (که دیگه او مدرسمون نیست ) اومد سر زد . همه با خوشحالی رفتن سمتش و بوس و بغل .... از این لوس بازیا کردن باش. خانوم نامی گفت خفه ش کردین ! برین کنار ! من تو گوش دوست صمیمیم گفتم خفه بشه برام ...
جزئیات تازه از تمام شدن کابوس بزرگ
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 18:50
باتل کابتمام شدن کابوس بزرگمیتوانم به راه هایی برای ساخت باب اسلایم فکر کنم ( گرچه من هیچوقت موفق نشدم)یا اینکه کلی نقاشی بکشم یا اینکه بیکار بمونم هیچ برنامه ای ندارم شاید برم کلاس زبان یا کلاس موسیقی ..ممممممم دلم نمیخواد برم کلاس نقاشی ( نه برای سر و صدا ها) هممممممم .... چیزی به ذهنم نرسید تا ...
ماجرای کاش یه گربه داشتم
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 18:50
باتل کابکاش یه گربه داشتم توی این پست فکر کنم زیادی از شکلک استفاده کردم اینرو الکی گذاشتم خب دوستون دارم خداحافظ
پشت پرده موضوعات مختلف
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 18:50
شروع مدرسه خانم جدیدمون خانم مارکو بده اما نه اندازه خانم نامی یک ادم شدیدا مقرراتیهرعایت قوانین و نظم و انضباط براش خیلی مهم تر از درس خوندنه . اطلاعات عمومی زیر صفر منو دوستم الیزابت داشتیم سر کلاس مطالعات اجتماعی بحث می کردیم که ایا شش قاره وجود دارد یا پنج من میگفتم شش اون میگفت پنج . (الیزاب...
جزئیات تازه از تمام شدن کابوس و شروع وبلاگ نویسی
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 18:50
باتل کابتمام شدن کابوس و شروع وبلاگ نویسیسلام دوباره شروع کردم به وبلاگ نویسی . وقتی مدرسه تموم شد باورم نمیشد که بالاخره همه چی تموم شد دیگه به آزادی مطلق رسیده بودم. فکر نمیکردم یک روزی به همچنین ثروت بزرگی برسم دیگه خبری از ساعت ۷ صبح نبود. دیگه خبری از سر صف ایستادن نبود. دیگه مجبور نبودم غذای ...
موضوعات مختلف
-
تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 21:38
تابستون زیبا به پایان رسید خیلی وقته این اتفاق وحشتناک افتاده است چون تقریبا خیلی وقته پست نذاشتم میخوام عنوان ها رو تکه تکه کنمxa0xa0xa0شروع مدرسه خانم جدیدمون خانم مارکو بده اما نه اندازه خانم نامی یک اد
تمام شدن کابوس و شروع وبلاگ نویسی
-
تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 21:38
سلام دوباره شروع کردم به وبلاگ نویسی . وقتی مدرسه تموم شد باورم نمیشد کهxa0بالاخرهxa0همه چی تموم شدxa0دیگه به آزادی مطلق رسیده بودم. فکر نمیکردم یک روزی به همچنین ثروت بزرگی برسمxa0xa0دیگه خبری از ساعت ۷ صبح نب
تولد و تام گیتس 9
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 14:42
چند روز پیش تولدم بود اهنگ و از این چیزا نذاشتن چون محرمه یک کیک باب اسفنجی گرفتت برام و چند هدیه قشنکxa0 اول بزار بگویم که روز قبلش مامان بابام رفته بودن کتاب فروشی من خیییییییییلی منتظر کتاب 9 تام گیتس بودمxa0 بعد انها امدند برام یک دفتر قشنگ جغدی خریدن و یک برچسب خوشگل ولی ............ کتابم کو ؟...
چیز هایی که نگفته
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 14:42
سلام بله بله حق از دستم عصبانی بشید چون من خیلی وقته ننوشتمxa0
ادامه ی نوشته ی چیز هایی که نگفتم .
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 14:42
اما امروز قراره ( خب شایدم نه) یک پست طولانی بنویسم . اول از همه بگم که مدرسه خیلی وقته شروع شده . خانوم نامی بد نیست به اندازه ی اون چیزی که تصور میکردم . خوبیش اینکه باید درس بخونیم فقط و به جاش مشق نمیدن . من چون شاگرد اول هستم لازم نیست زیاد درس بخونم . مادرمxa0 رفت کتاب فروشی و یک مجموعه انتخاب...
مدرسه )-:
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 14:42
سلام امروز میخوام دربارهی مدرسه حرف بزنمxa0 به نظرتون از کجا شروع کنم؟ از دوستام ؟ باشه . چند روز پیش دوست صمیمیم (که دیگه او مدرسمون نیست ) اومد سر زد . همه با خوشحالی رفتن سمتش و بوس و بغل .... از این لوس بازیا کردن باش. خانوم نامی گفت خفه ش کردین ! برین کنار ! من تو گوش دوست صمیمیم گفتم خفه بشه ب...
تمام شدن کابوس بزرگ
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 14:42
هاه...... بلاخره کابوس بزرگ تموم شد . یا همان مدرسهxa0xa0الان می توانم از تابستان زیبا لذت ببرم میتوانم به راه هایی برای ساخت باب اسلایم فکر کنم ( گرچه من هیچوقت موفق نشدم)یا اینکه کلی نقاشی بکشمxa0یا اینکه بیکار بمونمxa0xa0هیچ برنامه ای ندارم شاید برم کلاس زبان یا کلاس موسیقی ..ممممممم دلم نمیخواد ...
دوتا خفن
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 14:42
سلام الان ساعت 5صبح است . من و مامان بیداریم . شاید شما دقت کرده باشید که من بعضی وقتا ادبی مینویسم بعضی وقتا هم گفتاری یا عامیانه . این کلمه را همین الان از مامانم یاد گرفتم خب حالا بریم سراغ نوشتن شاید شما ترجیه میدید یا کاملا ادبی باشد یا کاملا عامیانه خب..... من دوست ندارم کاملا ادبی باشد مثلا ب...
دورا
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 4:16
من تولد دوست دارم.برف شادی دوست دارم. دورا رو دوست دارم. اسپانج باب رو دوست دارم. من هی دوست دارم بازی کنم اسپانج باب خنده داره من خیلی ماهی دوست دارم من کتی رو خیلی دوست دارم ماما دوس داش بلوز سبز بپوشم. من صورتی انتخاب کردم.بابا هم گفت سبز. من گفتم صورتی. مامان گفت سبز و صورتی دیگه تموم شد.
هاي الاغنية تذكرني بسوريا
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 4:16
[unable to retrieve full-text content]ح
نانا تعجب کرده.
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 4:16
طبق معمول من و برادرم و مادرم نصف شب بیدار موندیم. پدرم هم طبق معمول خواب است. امشب وقتی وبلاگ پنج سالگی ام را دیدم و حتی کوچک تر. تعجب کردم و یه کم خندیدم و یه کم خجالت کشیدم. خیلی خوشحال شدم که مادرم وبلاگم رو برام نگه داشته. بن هم وبلاگ قدیمی اش را خواند و خندید و میخواهد دوباره بنویسد. راستی شکل...