


بله بله حق از دستم عصبانی بشید چون من خیلی وقته ننوشتم
برچسب:
نویسنده: پرنیا حبیبی

به اصطلاحی تمومش کردم . 4 تا کتاب دیگه مونده ولی اونا هنوز چاپ نشدن .

چی بگم دیگه
؟
همین خداحافظ 
برچسب:
نویسنده: پرنیا حبیبی
سلامامروز میخوام دربارهی مدرسه حرف بزنم به نظرتون از کجا شروع کنم؟از دوستام ؟باشه . چند روز پیش دوست صمیمیم (که دیگه او مدرسمون نیست ) اومد سر زد . همه با خوشحالی رفتن سمتش و بوس و بغل .... از این لوس بازیا کردن باش. خانوم نامی گفت خفه ش کردین ! برین کنار ! من تو گوش دوست صمیمیم گفتم خفه بشه برام مهم نیست! اون هم لبخند زد به شوخی من زد. فکر نکنید من و دوستم از اون لوس هاییم که هر کی مارو به شوخی زد میزنه زیر گریه نه ما اصلا اینطوری نیستیم . البته منو دو تا دوستام ( اصلش سه تان ولی سومیه لوسه)
برچسب:
نویسنده: پرنیا حبیبی
باتل کابتمام شدن کابوس بزرگمیتوانم به راه هایی برای ساخت باب اسلایم فکر کنم ( گرچه من هیچوقت موفق نشدم)یا اینکه کلی نقاشی بکشم یا اینکه بیکار بمونم هیچ برنامه ای ندارم شاید برم کلاس زبان یا کلاس موسیقی ..ممممممم دلم نمیخواد برم کلاس نقاشی ( نه برای سر و صدا ها) هممممممم .... چیزی به ذهنم نرسید تا بعد بای و یه گل واسه شما
برچسب:
نویسنده: پرنیا حبیبی
باتل کابکاش یه گربه داشتم توی این پست فکر کنم زیادی از شکلک استفاده کردم اینرو الکی گذاشتم خب دوستون دارم خداحافظ
برچسب:
نویسنده: پرنیا حبیبی
شروع مدرسه خانم جدیدمون خانم مارکو بده اما نه اندازه خانم نامی یک ادم شدیدا مقرراتیهرعایت قوانین و نظم و انضباط براش خیلی مهم تر از درس خوندنه . اطلاعات عمومی زیر صفر منو دوستم الیزابت داشتیم سر کلاس مطالعات اجتماعی بحث می کردیم که ایا شش قاره وجود دارد یا پنج من میگفتم شش اون میگفت پنج . (الیزابت اقیانوسیه رو حساب نکرده بود )بعد اخرش من به خانم گفتم : (( خانم مگه ما شش تا قاره نداریم.؟ افریقا اسیا اروپا امریکای جنوبی امریکای شمالی اقیانوسیه )] به نظرتون بهم چی گفت؟ بهم گفت :(( اروپا ؟ ا
برچسب:
نویسنده: پرنیا حبیبی
باتل کابتمام شدن کابوس و شروع وبلاگ نویسیسلام دوباره شروع کردم به وبلاگ نویسی . وقتی مدرسه تموم شد باورم نمیشد که بالاخره همه چی تموم شد دیگه به آزادی مطلق رسیده بودم. فکر نمیکردم یک روزی به همچنین ثروت بزرگی برسم دیگه خبری از ساعت ۷ صبح نبود. دیگه خبری از سر صف ایستادن نبود. دیگه مجبور نبودم غذای بدمزه ی خانم بابادی رو بخورم
برچسب:
نویسنده: پرنیا حبیبی
تابستون زیبا به پایان رسید خیلی وقته این اتفاق وحشتناک افتاده است چون تقریبا خیلی وقته پست نذاشتم میخوام عنوان ها رو تکه تکه کنم شروع مدرسه خانم جدیدمون خانم مارکو بده اما نه اندازه خانم نامی یک اد
برچسب:
نویسنده: پرنیا حبیبی
سلام دوباره شروع کردم به وبلاگ نویسی . وقتی مدرسه تموم شد باورم نمیشد که بالاخره همه چی تموم شد دیگه به آزادی مطلق رسیده بودم. فکر نمیکردم یک روزی به همچنین ثروت بزرگی برسم دیگه خبری از ساعت ۷ صبح نب
برچسب:
نویسنده: پرنیا حبیبی
چند روز پیش تولدم بود اهنگ و از این چیزا نذاشتن چون محرمه یک کیک باب اسفنجی گرفتت برام و چند هدیه قشنک اول بزار بگویم که روز قبلش مامان بابام رفته بودن کتاب فروشی من خیییییییییلی منتظر کتاب 9 تام گیتس بودم بعد انها امدند برام یک دفتر قشنگ جغدی خریدن و یک برچسب خوشگل ولی ............ کتابم کو ؟ به مامانم گفتم گفت ک
برچسب:
نویسنده: پرنیا حبیبی
سلام
بله بله حق از دستم عصبانی بشید چون من خیلی وقته ننوشتم
برچسب:
نویسنده: پرنیا حبیبی
اما امروز قراره ( خب شایدم نه) یک پست طولانی بنویسم . اول از همه بگم که مدرسه خیلی وقته شروع شده . خانوم نامی بد نیست به اندازه ی اون چیزی که تصور میکردم . خوبیش اینکه باید درس بخونیم فقط و به جاش مشق نمیدن . من چون شاگرد اول هستم لازم نیست زیاد درس بخونم . مادرم رفت کتاب فروشی و یک مجموعه انتخاب کرد و گفت :> خب خر
برچسب:
نویسنده: پرنیا حبیبی
سلام
امروز میخوام دربارهی مدرسه حرف بزنم
به نظرتون از کجا شروع کنم؟
از دوستام ؟
باشه . چند روز پیش دوست صمیمیم (که دیگه او مدرسمون نیست ) اومد سر زد . همه با خوشحالی رفتن سمتش و بوس و بغل .... از این لوس بازیا کردن باش. خانوم نامی گفت خفه ش کردین ! برین کنار ! من تو گوش دوست صمیمیم گفتم خفه بشه برام مهم نیست! اون
برچسب:
نویسنده: پرنیا حبیبی
هاه...... بلاخره کابوس بزرگ تموم شد . یا همان مدرسه الان می توانم از تابستان زیبا لذت ببرم
میتوانم به راه هایی برای ساخت باب اسلایم فکر کنم ( گرچه من هیچوقت موفق نشدم)یا اینکه کلی نقاشی بکشم یا اینکه بیکار بمونم هیچ برنامه ای ندارم شاید برم کلاس زبان یا کلاس موسیقی ..ممممممم دلم نمیخواد برم کلاس نقاشی ( نه برای س
برچسب:
نویسنده: پرنیا حبیبی
سلام الان ساعت 5صبح است . من و مامان بیداریم . شاید شما دقت کرده باشید که من بعضی وقتا ادبی مینویسم بعضی وقتا هم گفتاری یا عامیانه . این کلمه را همین الان از مامانم یاد گرفتم خب حالا بریم سراغ نوشتن شاید شما ترجیه میدید یا کاملا ادبی باشد یا کاملا عامیانه خب..... من دوست ندارم کاملا ادبی باشد مثلا بنویسم ما بیدار هس
برچسب:
نویسنده: پرنیا حبیبی