الان ساعت 5صبح است . من و مامان بیداریم . شاید شما دقت کرده باشید که من بعضی وقتا ادبی مینویسم بعضی وقتا هم گفتاری یا عامیانه . این کلمه را همین الان از مامانم یاد گرفتم
خب حالا بریم سراغ نوشتن شاید شما ترجیه میدید یا کاملا ادبی باشد یا کاملا عامیانه خب..... من دوست ندارم کاملا ادبی باشد مثلا بنویسم ما بیدار هستیم بنظرتون یه جوری نیست
خب حالا برویم سر اصل مطلب یعنی منظورم اسم پست است . خب من برای امشب برای بار هزار و یکمین کتاب دوتا خفن را خواندم . درباره ی دو بچه که تو مدرسه خرابکاری میکنن نه خرابکاری های الکی خرابکاری های بزرگ مثلا مدرسه را پر از گاو کنن
که مدرسه تعطیل بشه ( چه خوب !
) بعد با خودم فکر میکردم که من تو مدرسه خرابکاری می کردم . خرابکاری های خوب خوب ! مثلا کیف ماکیرو را پر از خامه کنم وااااای چقدر خوب میشد صورت گریان ماکیرو را ببینم
یا اینکه دفترش را پر چسب میکردم( برای اطلاع بهتان بگم که ماکیرو یه دختر لووووووس و ..و هاه نمیشه چیزی بهش گفت اگه مادرش تو مدرسه نبود اینقدر زده بووودمششش که حد نداره هر اتفاقی بیوفته مادرش رو میاره
)
خب دیگه طولانی شد بای
برچسب:
نویسنده: پرنیا حبیبی