
طبق معمول من و برادرم و مادرم نصف شب بیدار موندیم. پدرم هم طبق معمول خواب است. امشب وقتی وبلاگ پنج سالگی ام را دیدم و حتی کوچک تر. تعجب کردم و یه کم خندیدم و یه کم خجالت کشیدم. خیلی خوشحال شدم که مادرم وبلاگم رو برام نگه داشته. بن هم وبلاگ قدیمی اش را خواند و خندید و میخواهد دوباره بنویسد. راستی شکلک یادم رفت: امروز مهمونمون رفت. من و پسرعمه ام چندتا تردستی درست کردیم. بعضی هاش خیلی خنده دار شدن....
ادامه مطلب